...آسمونی تا بینهایت

از همه رکوردهای جهانی اربعین که بگذریم، رکورد رسانه‌های آزاد و بیطرف اروپا و آمریکا و تفاله‌های منطقه‌ای و داخلی آنها در خلق «بزرگترین سانسور تاریخ» منحصربفرد است.

بعضی تیترها ارزش تاریخی شدن دارند مثل تیتر «شاه رفت» روزنامه اطلاعات. تیتر را که زدی و صفحه بندی هم کردی و فرستادی چاپخانه و صبح زود روزنامه جلوی دکه‌ها رفت، مثل حرفی است که در جمع زدی و همه شنیده‌اند. دیگر نمی‌شود کاریش کرد. آب رفته به جوی باز نمی‌گردد.

گردانندگان این چهار روزنامه دولتی که اربعین 20 میلیونی را مثل رسانه‌های آزاد! و بیطرف! غربی سانسور کردند، در واقع حتی حاضر نشدند به اندازه یک «تیتر» برای امام حسین(ع) از خودشان هزینه کنند. حتی اگر کمی درک سیاسی هم داشتند، چنین حماقتی نمی‌کردند.

البته ایرادی نیست. اما همین‌ها در سال 88 با پرچم سبز حسین(ع) و با شعار «یاحسین» فتنه برپا کردند. البته حتی در همان فتنه هم از قوه عقلانی پایینی برخوردار بودند وگرنه روز عاشورا چنان کاری نمی‌کردند. اکنون نیز می‌خواهند مردم ایران آن حادثه شوم را به فراموشی بسپارند.

هیهات! داغ ننگ پا گذاشتن بر روی رأی مردم تا ابد بر روی پیشانی شما نمایان خواهد ماند. همان پیشانی‌هایی که در سجده‌های طولانی به سمت اجنبی‌ها و بیگانگان و کاخ سیاه شیطان بزرگ، پینه بسته است. همچنان که نوکرانی مثل پهلوی و صدام و بن لادن و مبارک و قذافی و... که خدمت بیگانگان کردند و خیانت به ملت و کشورشان، همیشه این داغ را به پیشانی تاریخی خود دارند.

این نوبت از کسان به شما ناکسان رسید *** نوبت ز ناکسان شما نیز بگذرد

نوشته شده در چهارشنبه 26 آذر1393ساعت 12:59 توسط مریم و علیرضا|

1 - رئیس دولت که امنیتی باشد می‌شود این که در روز دانشجو، به جای رفتن به یک دانشگاهی که چهره سیاسی اجتماعی دارد و از تو درباره عملکردت سؤال می‌شود، می‌روی به یک دانشگاه علوم پزشکی که فضا گل و بلبل باشد.

2 - رئیس دولت که امنیتی باشد می‌شود این که از ترس شنیدن چهارتا انتقاد حتی تند و تیز و حتی غیرمنصفانه، دانشگاه‌های تحت امر تو مجوز برنامه‌های سخنرانان منتقدت را لغو می‌کنند.

3 - رئیس دولت که امنیتی باشد می‌شود این که تحمل گوش دادن به دردودل‌های تشکل‌های دانشجویی که غالبا منتقد رفتار تو هستند را نداری و به آنها وقت صحبت کردن در روز دانشجو را هم نمی‌دهی.

4 - رئیس دولت که امنیتی باشد می‌شود این که سالن را گزیش شده از دانشجویان پُر کنی و اگر دانشجو هم کم آوردی، از بیرون از دانشگاه آدم وارد سالن کنی اما دانشجویان همان دانشگاه را به سالن راه نمی‌دهی.

5 - رئیس دولت که امنیتی باشد می‌شود این که از چند دانشجوی دختر به خاطر ساخت یک مستند که بر اساس خاطرات خودت و حاج آقا ساخته‌اند، بدون اینکه فیلم را ببینی، شکایت قضایی می‌کنی.

6 - رئیس دولت که امنیتی باشد می‌شود این که به دانشگاه می‌روی و به اساتید دانشگاه دستور می‌دهی که بیایند از توافق بد تو در ژنو تعریف و تمجید کنند و بگویند به‌به عجب فتح الفتوحی و اگر نیایند یعنی سواد ندارند.

7 - رئیس دولت که امنیتی باشد می‌شود این که شورای امنیت کشور را مأمور می‌کنی که از هرکسی که بر علیه توافق بدی که تو با دشمنان این کشور و این ملت انجام دادی، انتقادی کرده، شکایت کند.

8 - رئیس دولت که امنیتی باشد می‌شود این که وقتی در سیستان و بلوچستان به دانشگاه می‌روی و می‌خواهی سخنرانی کنی، برای اولین بار در تاریخ ایران، اسلحه تیربار دوشکا با خودت به دانشگاه می‌بری.

9 - رئیس دولت که امنیتی باشد می‌شود این که دهان روزنامه‌هایی را که لب به انتقاد از دولت تو باز کرده باشند و از قرارداد کرسنت سوال کرده باشند را جوری می‌بندی که صدا از کسی در نیاید.

10 - رئیس جمهور روحانی: «هیچ کشور دموکراتیکی را در دنیا پیدا نمی‌کنید که برای احزاب و رسانه‌ها خط قرمزی نداشته باشد، حتی یک مورد نیز پیدا نمی‌کنید. در کشورهای اروپایی و غربی اگر موضوعی را وزارت خارجه مصلحت نداند که در مطبوعات منتشر شود، امکان ندارد آن مسئله طرح شود. محال است روزنامه‌ای آن را افشا کند. اگر سرویس داخلی و خارجی و دستگاه اطلاعاتی آنها نخواهد مطلبی در رسانه‌ها مطرح شود، امکان ندارد آن مسئله طرح شود. لابد می‌پرسید اگر تخلف کردند و آن مسئله را افشا کردند چه برخوردی با آنها می‌شود؟ آیا در دادگاه محاکمه می‌شوند، روزنامه را تعطیل می‌کنند؟ این‌ها حداقل است. اصلاً آن رسانه و مسئولین آن، برای همیشه باید از فعالیت سیاسی-اجتماعی خداحافظی کنند»

11 - و عجیب اینجاست که چرا این تخصص امنیتی رئیس محترم جمهور در ماجرای حفظ آرامش و سلامت روان جامعه در قضیه اسیدپاشی‌ها، در ماجرای مرزبانان ربوده شده و بازنگشته، در ماجرای ترور مأموران نیروی انتظامی سروان، در ماجرای اظهارات ناآگاهانه وزیر امور خارجه در مورد توان دفاعی و نظامی کشور کارایی لازم را ندارد!

نوشته شده در یکشنبه 16 آذر1393ساعت 20:55 توسط مریم و علیرضا|

قبلا که بنزین پتروشیمی تولید می‌شد، در تهران بنزین یورو 4 پالایشگاه اراک توزیع می‌شد. خانم ابتکار که آمدند سرکار گفتند آلودگی هوای تهران از بنزین پتروشیمی‌هاست و به این بهانه خط تولید بنزین پتروشیمی را بستند تا خودشان بنزین وارد کنند.
این روزها در تهران، روزی که باد می‌آید و هوا پاک می‌شود، روحانی و ابتکار می‌گویند از بنزین باکیفیت وارداتی ماست و روزی که باد نمی‌وزد و هوا آلوده است، همه سر در گریبان خاموشی می‌گذارند. تو گویی حزب باد همین‌ها هستند.
اما الان هنوز هم برای تهران از بنزین یورو 4 پالایشگاه اراک استفاده می‌شود و هوای تهران هنوز همان است که سال‌های قبل بوده و اگر به جهت افزایش تعداد وسایل نقلیه نگوییم که آلوده‌تر شده، حداقل هیچ دلیل منطقی و علمی برای پاک شدن آن در دست نیست.
خلاصه کلام اینکه قرار بود جیب یک عده وارد کننده بنزین در کشور پُر شود که شد و بقیه هیاهوها یک بازی سیاسی بیش نیست. اینجاست که شاعر با مشاهده ریاست یک زن سیاست زده بر سازمان محیط زیست می‌گوید: جای زن‌های سیاست بنشانید درخت؛ تا هوا تازه شود...

نوشته شده در شنبه 15 آذر1393ساعت 14:19 توسط مریم و علیرضا|

در اوج قضایایی که به نام حلقه اطرافیان آقای احمدی نژاد مطرح بود، در جلسه‌ای بودیم که یک انسان وارسته و غیرسیاسی هم بود که آخر جلسه بنا به اقتضائات فضای اجتماعی و فکری آن روزها، با هم صحبت مختصری داشتیم که یک جمله کوتاهی هم در مورد مسائل مرتبط با امام زمان و ظهور و انسان کامل و ارتباط با حضرت و... گفت به این مضمون که «هر موقع کسی در مورد یک موضوعی بیش از حد متعارف ورود پیدا می‌کند و بر روی آن مانور می‌دهد، نشان دهنده این هست که اتفاقا در همان موضوع کُمیتش لنگ میزند».

این فرضیه را در موارد دیگری نیز می‌توان به بوته آزمایش گذاشت. مثلا آمریکا و حقوق بشر یا آمریکا و دموکراسی یا آمریکا و صلح طلبی برای جهان. آمریکا که پرچم صلح طلبی در دنیا را به اهتزاز در آورده است، همزمان بیشترین تعداد کلاهک هسته‌ای را داراست و در هفتاد سال اخیر برای سرنگونی پنجاه دولت اقدام کرده و بارها آغازگر جنگ بوده و تنها مجرم اتمی دنیا هم هست که علیه مردم ژاپن ماشه اتمی چکانده است. آمریکا که ادعای فراوان حقوق بشر دارد، همزمان بیشترین تعداد زندانی و مخوفترین زندان‌ها را در جهان دارد و پلیسش هم در طول 5 سال، 1995 نفر را زیر شکنجه کشته است. آمریکا که شدیدا نگران دموکراسی در ایران است، کمترین میزان مشارکت سیاسی در کشور خود را دارد و از رژیم‌های صددرصد فاسد دیکتاتور عربی هم دفاع می‌کند و قس علی هذا.

حال دولت آقای روحانی را نگاه کنید. مهمترین موضوعی که دولت یازدهم به صورت غیرمتعارف به آن می‌پردازد، سیاست خارجی و روابط بین الملل و بخصوص رابطه با آمریکا است. این چیزی نیست که برای آن نیاز به دلیل و استدلال باشد که اظهر من الشمس است. اکنون ببینید چگونه دولت یازدهم در همین ادعا دارد دچار ضعف است. در ابتدای کار، ارزنده‌ترین برگ برنده خود یعنی غنی سازی 20 درصد را تقریبا در ازای ناچیزی که شامل تحریم بانکی یا نفتی نبود، در توافق ژنو به حریف واگذار کرد. بعد که بارها توافق موقت ژنو از سوی آمریکا و اروپا نقض شد و افکار عمومی داخلی هم از آن بی خبر نبودند، برای فرار از فشار افکار عمومی مجبور شد آن را مخالف «روح توافق» قلمداد کند.

دو بار نیز از سر عدم توفیق در مجاب کردن طرف مقابل به یک بازی «برد-برد» در یک توافق جامع، دست به تمدید مذاکرات زده که از بد روزگار پیشنهاد نخست وزیر اسرائیل هم همین بود. حالا اما بعد از تمدید 7 ماهه مذاکرات، آمریکا انگار یک سال اخیر را دست گرمی بازی کرده است و تازه دور جدیدی از فشارها را بر علیه ایران در دستور کار خود قرار داده است. اولا محتوای مذاکرات هسته‌ای را که برای مجلس، رسانه‌ها و مردم ایران محرمانه است، به اطلاع کشورهای همسایه ایران می‌رساند و آنها را در جریان مذاکرات قرار می‌دهد که شرکای سیاسی‌اش را برای فشار بر ایران از دست ندهد و سپس با عربستان هماهنگی سیاسی انجام می‌دهد که قیمت نفت را آنچنان پایین نگاه دارد که علاوه بر فشار تحریم‌های نفتی و بانکی و دارویی، فشار ناشی از ارزان و لاغر شدن منبع اقتصاد ایران را هم به آن اضافه کند.

اما نکته اصلی اینجاست که همچنان دولت آقای روحانی بر همان طبل دیپلماسی اقتصاد محور برون گرا می‌کوبد و این در حالی است که اقتصاد ایران در رکود است و رونقی در آن دیده نمی‌شود و علاوه بر چرخ‌های سانتریفیوژ، دیگر چرخ‌های تولید داخل هم نمی‌چرخد یا در بهترین حالت، ریب می‌زند. حال اینکه این فشار مضاعف ناشی از ارزانی نفت و گرانی دلار و کاهش فروش نفت و کسری بودجه، بعد از ایجاد رکود بیشتر در اقتصاد و تولید داخل، نهایتا بر کدام شانه سنگینی خواهد کرد، سوالی است که جوابش را باید از این به بعد در «شیب‌های ملایم» بیابیم. گرانی 30 درصدی نان به عنوان شروع این ماراتن نفس گیر برای مردم خواهد بود.

پس اگر بخواهم فرضیه اول را در مورد دولت آقای روحانی آزمایش کنم، جواب اینگونه خواهد بود که: 
دولت یازدهم که بیرق تدبیر و دیپلماسی و تعامل و مذاکره را به دوش گرفته است، با داشتن ژنرال‌هایی چون ظریف و زنگنه، نه تنها با آمریکا و متحدانش، بلکه با نوکران چشم و گوش بسته نفت خوار او در منطقه هم که همسایه ایران هستند، نتوانسته به تعاملی سازنده برسد و در نشست اخیر اُپک کاملا منفعلانه ظاهر شد و از بابت دیپلماسی ضعیف منطقه‌ای خود در خصوص فروش نفت، حداقل در 7 ماه آینده، چندین برابر پولی که در ازای مذاکرات قرار است بگیرد، ضرر خواهد کرد و به دنبال آن کسری بودجه خواهد داشت و برای جبران این کسری بودجه، لاجرم دست به گرانی نان و دلار و... زده است. این یعنی کُمیت تدبیر و دیپلماسی و سیاست خارجی دولت آقای روحانی لنگ میزند.

نوشته شده در شنبه 15 آذر1393ساعت 9:31 توسط مریم و علیرضا|

جناب آقای روحانی عزیز!
1 - می‌گویید اعتدال، بعد افراطی‌ترین افراد را اطراف خودتان می‌چینید.
2 - می‌گویید دانشگاه باشگاه سیاسی نباشد بعد وزرای علومتان رادیکال‌ترین چهره‌های سیاسی هستند.
3 - می‌گویید دانشگاه نباید امنیتی شود، بعد فعالان امنیتی را به عنوان وزیر دانشگاه‌ها معرفی می‌کنید.
4 - می‌گویید به قانون و لوازم آن احترام می‌گذارید، بعد مشاور و معاون و شخص خودتان به پارلمان اینچنین می‌تازید که 50 بار هم که بشود، حاضرید به لجبازی کنید.
5 - می‌گویید اهل تخصص هستید و اطرافیانتان هم تکنوکرات استخوان خُرد کرده هستند، بعد برای وزارت علوم، وزیر اسبق بهداشت را معرفی می‌کنید.
6 - می‌گویید خواهان آرامش در دانشگاه هستید، بعد در دهه پیشرفت، 500 روز دانشگاه‌ها را بلاتکلیف و اسیر حاشیه کردید.
7 - می‌گویید دانشجویان و نخبگان علمی برای شما قابل احترامند، بعد با آبروی هزاران نفر از دانشجویان بورسیه بازی کردید و در آخر جناب نجفی، نزدیک 80 درصد ادعایتان را رد کرد.
8 - گفتید 100 روزه، مشکلات اقتصادی کشور و مسائل معیشتی مردم را حل کنید، بعد الان 16 ماه گذشته و فقط یک نمونه مردم بی خانمان چشم امید به مسکن مهر بسته را از خودتان ناامید کرده‌اید و اکنون گرانی نان را هم به آن اضافه کنید. ادامه و تکمیل مسکن مهر جزء وعده‌های شما نبود؟
9 - دیگر نمی‌خواهم ادامه بدهم اما جناب آقای روحانی گرامی که به لباس مقدس پیامبران ملبس هستید! شما قطعا بهتر از من معنی و مفهوم حقیقت و مشکلات و اولویت‌های کشور و شرایط تاریخی منطقه و جهان و اسلام و ایران را می‌دانید. شما الان 66 سال دارید و دیگر سرد و گرم چشیده روزگار هستید. فرصتی هم ندارید که اگر خطایی کردید، جبران کنید. ضمن اینکه خداوند متعال در همه حال شاهد اعمال و کردار و رفتار و تصمیم‌ها و حتی نیت‌های شما هست و شما نیز به واسطه روحانیتتان نیک می‌دانید که چه کاری و چه رفتاری و چه سخنی و چه خبری و چه امضایی و چه لبخندی مورد رضایت خداست و ایضا چه کاری و چه رفتاری و چه سخنی و چه خبری و چه امضایی و چه لبخندی مورد رضایت شیطان است.
نگاه به تصاویر شهیدانی که ضامن امنیت و سلامت فعلی کشور و شما هستند بکنید و ببینید آیا این حرفی که می‌زنید، این امضایی که می‌کنید، این رفتاری که می‌کنید آیا پاسداری از خون آنهاست یا خیانت به خونشان؟ مرگ در یک قدمی ماست و چه بسا همین فردا دیگر در این دنیا نباشیم. پس تا فرصت دارید و تا عنان اختیار و دستور و قدرت و بودجه دست شماست، تمام توانتان را به خدمت به اسلام و ساخت ایران و پیشرفت کشور و رفع محرومیت از پابرهنگان و مستضعفین که صاحبان اصلی انقلاب هستند، صرف کنید و دست از هیجانات زودگذار و دلخوش کردن به کف و سوت این و آن و تعریف و تمجید زید و عمر بکشید که برای عاقبت شما هیچ خیری نخواهد داشت.
عاقبت خیر شما در این است که جز برای ائتلای ایران و اسلام و پیشرفت و عزت و استقلال آن و مقابله جدی با زورگویان خونخوار بین‌المللی که قصد شکست و تحقیر ایران را دارند، اتلاف وقت نکنید. از حاشیه سازی دولتی و غفلت از امور اصلی کشور دوری کنید که دولت قبل از شما دچار آن شد و آن شد که دیدید که خود شما بارها انتقادات بسیار تندی به آن داشتید. اگر شما الان از دولت قبل به نیکی یاد نمی‌کنید، پس طوری حرکت کنید و طوری مدیریت کنید که هم خداوند از شما راضی باشد و هم مردم مؤمن و مقاوم ایران از شما نام نیکی به یادگار داشته باشد.
دریاب کنون که نعمتت هست به دست *** کین نعمت و ملک می‌رود دست به دست

نوشته شده در چهارشنبه 12 آذر1393ساعت 8:37 توسط مریم و علیرضا|

1 - تصویر سمت راست ماجرای سبد کالای ایرانی و تصویر سمت چپ ماجرای جمعه سیاه آمریکایی است. ببینید در هر جامعه‌ بشری، جمعیت انبوهی هستند که متأسفانه زیر چرخ‌های بی‌رحم اقتصاد سرمایه‌داری، درگیر نیازهای اولیه زندگی خود هستند و صاحبان سرمایه به واسطه نفوذ در اراده تصمیم گیران مملکتی (رابطه دیالکتیک قدرت و ثروت)، سیاست‌های کلان اقتصادی را طوری طراحی و کانالیزه می‌کنند که همیشه ضریب جینی (فاصله طبقاتی) افزایش یابد. فقیر، فقیرتر و غنی، غنی‌تر گردد.

2 - بنابراین وقتی سال 2008 بحران اقتصادی در آمریکا پیش می‌آید، رئیس جمهور اوباما به جای اینکه سمبه اهرم‌های تأمین اجتماعی را محکم کند که پایین دستان جامعه از این بحران آسیب نبینند، وام‌های کلان دولتی به صاحبان کمپانی‌های غول‌پیکیری نظیر جنرال موتورز پرداخت می‌کند. اینجاست که چرخ بی‌رحم توسعه اقتصادی سرمایه‌داری از روی جسد متحرک انسان‌هایی نظیر آنچه در تصویر می‌بینید، عبور می‌کند.

3 - همان چرخ بی‌رحمی که دولت‌های توسعه گرای اقتصادی آقایان هاشمی و روحانی در ایران به حرکت درآورده و درمی‌آورند. مثلا یک نمونه نقد آن این است که صدها هزاز نفر بی‌خانمانی که اُمید به مسکن مهر بسته بودند را به بهانه ضد توسعه بودن پروژه مسکن مهر و اثر منفی بر رشد اقتصادی، ناامید کرده‌اند.
نوشته شده در یکشنبه 9 آذر1393ساعت 8:5 توسط مریم و علیرضا|

بسم الله الرحمن الرحیم

1 - آمریکا بی‌منطق‌ترین بازی به هم زن و مانع اصلی به نتیجه نرسیدن مذاکرات ایران و 1+5 بود که زیاده‌خواهی‌های بی حد و حصر او باعث عدم رسیدن به توافق جامع شد.

2 - صمیمانه از تیم مذاکره کننده خودمان؛ از دکتر ظریف، از دکتر عراقچی و از دکتر تخت روانچی تشکر می‌کنم که خیلی در این مدت زحمت کشیدند و استرس فراوانی را به خاطر به دوش کشیدن آبرو و شرف و اعتبار بین‌المللی یک ملت متحمل شدند.

3 - آمریکا دقیقا همان سیاست چماق و هویج سنتی خودش را در مقابل دولت یازدهم هم اجرا می‌کند. چماق تحریم و هویج توافق. آمریکا می‌خواهد به افکار عمومی اینگونه القا کند که نرمش نشان ندادن تیم ایرانی باعث به نتیجه نرسیدن مذاکرات شد نه باج خواهی من.

4 - آنچه دولت به خاطر آن حاضر به مذاکره با آمریکا شده است، این است که با تعامل و گفتگو با آنها و نرمشی قهرمانانه که چرخ سانترفیوژها را از کار نیندازد، تمام تحریم‌ها را از بین ببرد تا چرخ زندگی مردم هم بچرخد.

5 - فردای توافق ژنو وقتی متن زبان اصلی «برنامه اقدام مشترک» را بررسی می‌کردیم، مهمترین باگ متن آن را «قابل تمدید» بودن توافق ژنو یافتیم که امروز آن باگ ثابت شد. در واقع آنچه با تمدید اتفاق می‌اُفتد این است که صنعت هسته‌ای ایران به عقب رانده شده و ذخیره سوخت 20 درصدش را اُکسید کرده اما از رفع تحریم‌ها فعلا خبری نیست و این همان چیزی است که آمریکا می‌خواهد. تحریم پابرجا باشد و توافق جامع کنیم. یعنی یک توافق خوب برای آمریکا و یک توافق بد برای ایران.

6 - دولت یازدهم یک فرضیه داشت. او مشکلات اقتصادی را ناشی از نبود روابط خارجی فعال و عدم تعامل با دنیا فرض کرد و به مردم قول داد که با اعتماد سازی و تعامل با دنیا می‌تواند تحریم‌ها را بردارد و در این راه مجدانه توسط تیم مذاکره کننده هسته‌ای زحمت کشید. اکنون که آمریکا برهم زننده میز مذاکره است و دارد اینچنین القا می‌کند که عدم نرمش ایران باعث به نتیجه نرسیدن مذاکرات شده است، به نظرم بهترین کار آن است که مذاکرات هسته‌ای ایران و گروه 1+5 از حالت محرمانه خارج گردد و افکار عمومی دنیا و رسانه‌های جهان در جریان مذاکرات قرار گیرند تا دروغ دولت آمریکا در مورد عدم همکاری تیم ایران و عزم جدی ایران برای مذاکره و توافق «برد-برد» بر همگان آشکار گردد.

7 - ملت ایران هم با اطلاع یافتن از محتوای مذاکرات و ایستادگی ارزشمند تیم ایران در مقابل زیاده خواهی‌های غیرمنطقی و رفتارهای غیرقابل اعتماد دولت آمریکا، دولت و تیم مذاکره کننده را بیش از پیش یاری و پشتیبانی کرده و در واقع پاسخ این اعتماد دولت به ملت، با حمایت و جلب اعتماد عمومی داخلی که همان دلیل اصلی برتری دولت‌ها و سرمایه اصلی آنهاست، خواهد بود. هر کجا و هر زمان این اعتماد دوطرفه وجود داشته است، کشور بالاترین سطح ثبات و امنیت مواجه بوده و بالعکس.

مرگا به من که با پر طاووس عالمی *** یک موی گربه وطنم را عوض کنم

نوشته شده در پنجشنبه 6 آذر1393ساعت 16:44 توسط مریم و علیرضا|

اگر در فرصت یک ماهه باقیمانده تا 3 آذر، توافقی جامع بین ایران و 1+5 حاصل بشود که تقریبا مثل توافق موقت ژنو، دُر غلتان بدهیم و آبنبات تحویل بگیریم و در عین حال در سال 1396 یا سال 1400 که احتمالا شما بخواهید کاندیدای ریاست جمهوری بشوید و مثلا بگویید که «من احساس مسئولیت کردم»، آن موقع آیا رقیب شما:

1 - حق دارد سؤال کند که آیا شما در قضیه پلمپ فعالیت‌های هسته‌ای (که خودتان پایش محکم ایستاده بودید و دانشمندان هسته‌ای ایران به خاطر آن ترور شدند) در سال‌های 92 و 93، احساس مسئولیت نکردید؟!

2 - حق دارد سؤال کند که آیا شما در قضیه اتهام زنی بی اساس سرطانزا بودن و توقف تولید بنزین پتروشیمی‌ها برای واردات بنزینی بی کیفیت‌تر از خارج، که خودتان برای مقابله با تحریم بنزین راه انداخته بودید، احساس مسئولیت نکردید؟!

3 - حق دارد سؤال کند که آیا شما در قضیه هتک آبروی بیش از 3000 نفر از نخبگان دانشگاهی کشور توسط اطاق جنگ وزارت علوم دولت یازدهم، که شما در دولتتان بورسشان کرده بودید، احساس مسئولیت نکردید؟!

4 - حق دارد سؤال کند که شما در قضیه حمله اسرائیل به غزه و جنگ 51 روزه و کشتار بیش از 2000 نفر زن و کودک بی گناه، آیا احساس مسئولیت نکردید که لازم دانستید از ظرفیت سیاسیتان در منطقه استفاده‌ای نکنید؟!

5 - حق دارد سؤال کند که آیا شما در قضیه اعلام حکم اعدام شیخ نمر باقر النمر توسط دولت عربستان سعودی که فقط به خاطر پرسیدن چند سؤال (مثل همان دو سؤال هولوکاست شما) محکوم شده بود، احساس مسئولیت نکردید؟!

همیشه مقام نشانه مسئولیت پذیری نیست!

نوشته شده در یکشنبه 4 آبان1393ساعت 17:12 توسط مریم و علیرضا|

1 - قصد ندارم قضاوت غیرمنصفانه‌ای کنم اما برای اثبات مقایسه غلط رئیس جمهور روحانی در زنجان که تلویحا موسوی و کروبی را به جناب حُر تشبیه کرد، لازم شد چند نکته را در این مورد در اینجا یادآوری کنم.

2 - موسوی و کروبی دارای سوابق زیادی در انقلاب هستند که حداقل هر کدامشان در این نظام جمهوری اسلامی ایران دو دوره بر ریاست عالی‌ترین مناسب حاکمیتی یعنی دولت و مجلس جلوس کرده‌اند. هر دوی آنها در انتخابات سال 88 شکست خوردند و با طرح اتهام تقلب در انتخابات ریاست جمهوری، حاضر به پذیرش نتیجه نشدند و آن شد که در فتنه 88 دیدیم که با گستاخی به عاشورای حسینی و خشم خروشان ملت در 9 دی پایان یافت اما این دو نفر تاکنون حاضر به تؤبه و قبول اشتباه خود و مسئولیت هتک حرمت نظام و انتخابات باشکوه 85 درصدی و خون‌های ریخته شده و آتش زدن مسجد و... نشده‌اند.

3 - حُر ابن یزید ریاحی از خاندان معروف عراق و از رؤسای قبایل کوفیان بود که عبیدالله ابن زیاد با شناختی که از او داشت، از او درخواست کرد برای مبارزه با حسین ابن علی(ع) آماده شود که او به فرماندهی هزار سوار منصوب و راهی مبارزه شد اما در میدان کربلا، با درک حقانیت راه و قیام امام حسین(ع)، از سپاه عمر ابن سعد جدا شد و نزد امام رفت و تؤبه کرد و در صف یاران پسر پیامبر(ص) قرار گرفت و شجاعانه با سپاهیان یزید جنگید و در نهایت شهید شد.

4 - شمر بن ذی الجوشن در دوران خلافت امام علی(ع) جزو شیعیان و طرفداران وی به شمار می‌رفت و در جنگ صفین با معاویه در سپاه ایشان حضور داشت و در این جنگ مجروح و جانباز شد اما بعداً به خوارج ملحق شد و مقابل علی(ع) ایستاد و در نهایت هم راه و آب را بر پسر پیامبر(ع) بست و در دشت کربلا مقابل امام حسین(ع) و یاران او از جمله جناب «حُر» ایستاد و چند سال بعد در خفت و خواری و ذلت به هلاکت رسید.

5 - حال اگر بنا بر مقایسه موسوی و کروبی با فردی از حاضران در صحنه کربلا باشد، با توجه به آنچه در بالا گفته شد، آن فرد «شمر» است نه «حُر». شمر و موسوی و کروبی، هر سه سابقه انقلابی داشتند اما زمانی که انقلابیون ارتجاع پیدا می‌کنند و اهداف و منافع و مصالح انقلاب را در تعارض و مقابل خواسته‌های شخصی می‌بینند، شمشیر را برای انقلاب تیز می‌کنند و به خیال خود فکر می‌کردند با پاشیدن خاک به روی آقتاب، به مقاصد خود می‌رسند اما در عمل فقط خودشان را کور کردند.

6 - اینکه چرا رئیس جمهور روحانی در هر تریبونی که حاضر می‌شود، سعی در راندن سخنانی اینچنینی در جهت ایجاد شکاف در جامعه (بر خلاف ادعای ریاکانه وحدت بخش) می‌کند، سوالی است که پاسخ آن را قبلا پرویز امینی در گفتگو با فردا داده است:

«دولت (بعد از رفراندم یارانه‌ها) به این نتیجه رسیده که باید قطب‌بندی‌هایی ایجاد شود که پیشاپیش بُرد دولت از نظر اجتماعی قطعی باشد. در صورت شکل گرفتن این قطب بندی‌ها در جامعه، مساله هر فرد، دیگر این نیست که دولت چقدر کارایی دارد؟ یا چه میزان به شعارها عمل می‌کند؟ و چقدر مطالبات را محقق کرده است؟ بلکه ارزیابی از دولت بر مسایلی متمرکز میشود که "کارآمدی" دولت در کانون آن نیست. در این صورت جامعه به دو گروه تقسیم می‌شوند. مثلا به کسانی که طرفدار تعامل دنیا یا طرفدار تقابل با دنیا هستند. یا جامعه تقسیم بندی میشود به کسانی که با آزادی ماهواره و ممنوعیت آن همراهند. یا طرفدار بهشت زوری‌اند یا مخالف بهشت زوری‌اند و یا طرفدار دین دولتی و دولت دینی‌اند و... . این دوقطبی‌ها در یک دو قطبی کلانی جمع بندی میشود که جامعه تقسیم به "اعتدالیون" و "افراطیون" میشود. خب تقسیم بندی جامعه به اعتدالیون و افراطیون معنای محصلی ندارد و به لحاظ محتوایی پوک است و در واقع ترجمه دیگری از تقسیم جامعه به "خوب‌ها" و "بدها" است و معیار این خوبی و بدی هم دوری و نزدیکی به دولت یازدهم است که شعارش مثلا اعتدال بوده است.

 - در واقع این دو قطبی لزوما نیز ما به ازای واقعی ندارد و به نوعی برساخته دولت است؟

بله برای دولت یازدهم واقعی یا غیر واقعی بودن مسئله مهم نیست بلکه دولت تلاش میکند که با این نوع قطب بندی‌ها دالان و کریدور مفهومی ایجاد کند که در همان چارچوب مورد فهم و ارزیابی قرار گیرد. یعنی در این راه حل، در واقع یک نظم گفتمانی می‌سازند که جامعه از طریق این نظم گفتمانی به دولت نظر کند. در این شرایط اصرار دولت بر روی مباحثی مانند دولت دینی و دین دولتی و مانند این ها خواهد بود تا بخش‌هایی از محیط اجتماعی را به لحاظ ایدئولوژیک تحریک کند تا آنها را مثل ائمه جمعه و... وادار به چلنج نماید تا موضوع مورد نظر آنها به اصطلاح از نظر اجتماعی داغ شود تا فضا برای دوقطبی‌های اجتماعی شکل بگیرد».

نوشته شده در جمعه 2 آبان1393ساعت 18:49 توسط مریم و علیرضا|

1 - این روزها اعتراضاتی که به قضیه اسید پاشی می‌شود، دارای دو لابه‌ است: لایه اول و وسیع، لایه اجتماعی است که فارغ از اینکه مسببش کیست، از اصل عمل بیزاری می‌جوید و لایه دوم و محدود، لایه سیاسی است که علاوه بر ابراز انزجار از اصل عمل، با نیم نگاهی به طرح حمایت از آمران به معروف و ناهیان از منکر در مجلس، که آن را بر ضد سرمایه اجتماعی خود می‌داند، سعی در اتهام زنی به عاملان فریضه «امر به معروف و نهی از منکر» هستند.

2 - ظاهرا خانمی که در تصویر دیده می‌شود نیز از طیف به اصطلاح «بدحجاب‌ها» که در لایه دوم مخالفت‌ها قرار می‌گیرند، هستند که با پوشیدن این کلاه کاسکت می‌خواهد به نوعی اعتراض خود را به مسئله اسید پاشی نشان دهد ضمن اینکه طعنه‌ای به آمران به معروف نیز هست.

3 - طبعا از آنجایی که قربانیان مظلوم حوادث اسید پاشی اصفهان از طیف «بدحجاب‌ها» نبوده‌اند، منطقا چسباندن این اتهام به آمران به معروف و ناهیان از منکر منتفی است و انگیزه سیاسی این خانم را با کلاه کاسکت به سر کردن، بیشتر تقویت می‌کند. یعنی حتی اگر از آن سو به ماجرا بنگریم، انگیزه پاشنده اسید از جنبه «امر به معروف و نهی از منکر» زیر سؤال است.

4 - در هر حال آنچه که واضح است اینکه این خانم در این عکس به روشنی دارد می‌گوید که یک بدحجاب است و برای اینکه از حمله یک آمر به معروف اسید پاش در امان باشد، کلاه کاسکت به سر کرده است.

5 - در اینجا برای اینکه حرف اصلی را بگویم، از زاویه دید و بر مبنای مفروضات همین خانم بدحجاب قضیه را بررسی می‌کنم. من کسی هستم که (به هر دلیلی از تهاجم فرهنگی بیگانه گرفته تا کم کاری نهادهای فرهنگی جمهوری اسلامی و...) بدحجاب هستم و حاضر نشده‌ام برای منافع بسیار زیادی که برای حجاب شمرده می‌شود (مصونیت است و صدف است و...)، حجابم را رعایت کنم اما حاضرم برای در امان ماندن از آسیب، روسری و چادر که هیچ، حتی کلاه کاسکت به سر کنم. من اگر معتقدم که بدحجابی موجب ایجاد انگیزش برای کسی یا کسانی می‌شود که بیایند بر صورت من اسید بپاشند که حالا مجبور شوم برای در امان ماندن، کلاه کاسکت به سر کنم، آیا بهتر نیست همان اول حجابم را رعایت کنم که به ظن خودم، هیچ آمر به معروفی به سمت من نیاید؟ این یک نقض غرض است.

6 - کلام آخر با جناب «متخصص امنیت ملی» که به جای عذرخواهی بابت عدم توانایی برقراری امنیت در جامعه و ایجاد آرامش در بین مردم و اجبار دستگاه‌های اطلاعاتی و امنیتی و انتظامی کشور برای یافتن هرچه سریعتر عاملان این جنایات ضد انسانی و ضد امنیت ملی، از همین یک فرصت کوچولوی پیش آمده برای گدایی پسند اجتماعی هم نمی‌گذرد و در بین مردم زنجان می‌گوید که «مبادا تحت لوای شعار زیبای امر به معروف و نهی از منکر در جامعه ناامنی آغاز شود».
نوشته شده در پنجشنبه 1 آبان1393ساعت 17:23 توسط مریم و علیرضا|

با توجه به اینکه مذاکرات هسته‌ای در نیویورک و وین 7 بدون هیچ نتیجه رسمی و متوقف در خط قبل از آن، پایان یافته اعلام شد و رایزنان به خانه‌های خود برگشتند، شواهدی هست مبنی بر اینکه که مذاکرات نیویورک و وین 7 آن چیزی نیست که بتوان بدون هیچ نتیجه‌ای از آن عبور کرد. مخصوصا اینکه در همین مدت، مذارکات سه جانبه ظریف و اشتون و کری هم به تعداد سه بار تکرار شده است. قائدتا از اینکه چه اتفاقاتی در طول یک ماه اخیر در نیویورک و وین افتاد و بحث و گفتگو حول و حوش چه مسائلی صورت پذیرفت و بر سر چه مسائلی توافق شده و بر سر کدام مسائل توافق ضمنی و چه مسائل حل نشده‌ای باقی مانده، داده مستندی در اختیار ما نیست اما پیشنهادات جدید هسته‌ای که روزنامه‌های آمریکایی از قول مقامات ایالات متحده مطرح کردند و لغو شدن جلسه وزرای امور خارجه ایران و 1+5 در نیویورک و بلافاصله ادعای تأمل برانگیز سرگی لاورف مبنی بر پیشرفت 95 درصدی مذاکرات هسته‌ای در کنار لحن مأیوسانه روحانی و ظریف از میزان پیشرفت و سرعت کُند حل اختلافات میان دو طرف، حکایت از آن دارد که در 5 هفته آینده تا پایان مهلت سوم آذر (سالگرد توافق ژنو) باید منتظر اتفاقات جدید و عجیبی بود.

اینکه از زمان مذاکرات نیویورک تا کنون واقعا چه اتفاقاتی افتاده و چه پیشرفت قابل توجه اعلام نشده‌ای رخ داده که رئیس جمهور روحانی در گفتگوی زنده تلویزیونی خود با مردم، بر خلاف اظهارات خود در نیویورک، از توافق حتمی با 1+5 سخن گفت و تلویحا سخنان وزیر خارجه روسیه در نیویورک را تأیید کرد، مسئله‌ای است که از اقدامات دستگاه دیپلماسی دولت یازدهم نشأت می‌گیرد.

«چند روز پیش از سوی آقای جواد ظریف وزیر امور خارجه با ما تماسی گرفته و خواسته شد که عده‌ای از هنرمندان که وجهه بین‌المللی دارند در مسیر مذاکرات هسته‌ای و برای احقاق حقوق حقه مردم ایران، دولت را یاری رسانند» این گفته مجید مجیدی با خبرگزاری مهر است. این اقدام وزارت خارجه نشانه این است که پس از نیویورک که مذاکرات به بن بست خورد و جلسه وزرای خارجه لغو شد، دولت به این نتیجه رسیده که رقیب حاضر به پذیرش خواسته‌های هرچند حداقلی تیم ایرانی نیست و چون دولت یازدهم رسیدن به توافق نهایی را برای خود حیاتی می‌داند (همه تخم‌مرغ‌ها در یک سبد)، لاجرم باید افکار عمومی و منتقدان دولت را به کمک چهره‌های هنری آماده پذیرش یک توافق بدتر از توافق ژنو نماید. با این استدلال که «هیچ توافقی بدتر از عدم توافق نیست». با این استدلال، دولت به وضوح اعلام کرد که به دنبال رسیدن توافق حتمی است.

اما اینکه آیا واقعا امکان رسیدن به یک توافق جامع بین ایران و گروه کشورهای 1+5 وجود دارد که در آن منافع ملی ایران تضمین و خواسته‌های 1+5 محقق باشد، سوالی است که توضیحاتش را باید در لابلای سخنان لاوروف در نیویورک و سخنان روحانی در گفتگوی زنده با مردم جستجو کرد. همان دو سه موردها! همان پرانتزها!

برای باز کردن موضوع، باید به مذاکرات نیویرک برگردیم. مذاکراتی که مهمترین و عجیب‌ترین رویداد آن، اظهارات وزیر امور خارجه روسیه بود که اتفاقا بسیار مورد استقبال رسانه‌های حامی دولت در داخل نیز قرار گرفت. البته ظریف در کنفرانس خبری پس از مذاکرات وین 7 که با رسانه‌های داخلی داشت، به همین اظهار نظر لاوروف پرداخت و آن را پیشرفت در نگارش متن دانست و نه اصل توافق. به نظرم سه تحلیل در مورد اظهارنظر آقای لاورف وجود دارد که در ادامه به صورت خیلی خلاصه به آن می‌پردازم.

تحلیل اول با یک سوال شروع می‌شود و آن اینکه چرا با اینکه بیش از یک سال است که مذاکره انجام می‌گیرد و از همان ابتدا به سرعت به یک فهم مشترک رسیدند و در کمتر از 100 روز به توافق ژنو ختم شد و این نکته تکراری اعضای تیم مذاکره کننده در مصاحبه‌ها که «مذاکرات پیشرفت خوبی داشته است»، هنوز مسائل به طور کامل حل نشده است و چرا جلسه وزاری خارجه در نیویورک لغو شد؟ در واقع اگر 95 را تقسیم بر هفت (تعداد دور مذاکرات تا نیویورک) نماییم، در هر جلسه باید بیش از 13 درصد مسیر توافق حاصل شود که قائدتا رسیدن از 95 درصد به 100 درصد کار یک نیم دور مذاکره خواهد بود. اما چرا در مذاکرات 10 روزه نیویورک و مذاکرات اخیر در وین 7 پیشرفتی حاصل نشد و سرعت خیلی کند بود؟ آن دو سه موردی که در گفته‌های لاورف و روحانی و ظریف دیده می‌شود، چیست که این همه طول می‌کشد؟

برای اینکه به این سوال پاسخ بدهم، به رشته تخصصی خودم (مهندسی شیمی) سر میزنم. فرض کنید می‌خواهیم از سنگ معدن مس، فلز مس استخراج کنیم. برای رسیدن به استخراج 80 درصدی، یک هزینه مشخص با فرمول‌های استخراج معمولی و زمان مرسوم لازم است. برای رسیدن به درجه استخراج 90، نیز همینطور و برای درجات بالاتر تا 98 درصد همین طور تصاعدی باید هزینه اقتصادی به فرآیند تحمیل کنیم. اما اگر بخواهیم از 100 درصد عناصر مسی که در سنگ معدن آن حضور دارند، بیش از 98 درصد را استخراج کنیم، دیگر نیاز به ارتقاء تکنولوژی سیستم جداسازی داریم و به همین ترتیب برای درجه استخراج مثلا 99 و یا 99.5 و حتی بالاتر تا 99.99 درصدد، هزینه‌های اقتصادی به صورت نمایی افزایش خواهد یافت که اثر معکوس بر بهره وری و سوددهی فرآیند خواهد گذاشت.

بنابراین پیشرفت‌های مذاکرات هسته‌ای هم همین روال را دارد. تا یک درجه‌ای از پیشرفت سریع و البته با هزینه است اما پیشرفت بیشتر، هم کُند و هم به معنای تحمیل هزینه‌های تصاعدی و حتی نمایی به سیستم خواهد بود تاجایی که حتی پیشرفت بیشتر به ضرر منافع ملی تمام خواهد شد. بر همین اساس است که مؤلفه اصلی در تصمیم یک مهندس شیمی برای استخراج مس، نه پیشرفت در درصد خلوص و استخراج مس، بلکه میزان سوددهی کل این فرآیند است همانطور که مؤلفه اصلی برای ما در مذاکرات هسته‌ای، نه میزان و سرعت پیشرفت، بلکه میزان ارتقاء منافع ملی باید باشد.

تحلیل دوم این است که اگر فاصله اختلافات بین ایران و 1+5 را 100 قدم در نظر بگیریم و مذاکرات را به عنوان وسیله‌ای برای برداشتن گام‌ از دو طرف مذاکره برای نزدیک شدن به سمت یکدیگر در نظر بگیریم، آن 95 درصد پیشرفت مورد نظر آقای لاورف فقط گام‌هایی بوده که ایران برداشته است و غرب در خوشبینانه‌ترین حالت (اگر از افزایش سرعت تصویب تحریم‌های جدید بعد از توافق ژنو نسبت به قبل از آن چشم پوشی کنیم) در جای خود ثابت مانده و در حال حاضر نیز منتظر آن است که همین 5 قدم مانده را هم باز ایران طی کند. به عبارت بهتر دولت یازدهم در طول مدت مذاکرات هسته‌ای یک سال اخیر، 95 درصد خواسته‌های طرف مقابل را انجام داده اما طرف مقابل حاضر نیست حتی 5 درصد خواسته‌های ایران را انجام دهد.

در واقع امر نیز همین است. آمریکایی‌ها و متحدینشان از نرمشی که دولت روحانی قرار بود قهرمانانه و فنی اجرا کنند، چنان استفاده کرده‌اند که اکنون نه چرخ سانتریفیوژ می‌چرخد و نه چرخ زندگی مردم. نه از غنی سازی 20 درصد خبری هست و نه از لغو یا حتی ترک برداشتن دیوار تحریم‌ها. اینجاست که اگر ادعای لاورف به این شکل تلخ تعبیر شود که پیشرفت 95 درصدی مذاکرات تنها و تنها پیشروی ایران به سمت جایگاه ثابت خواسته‌های 1+5 بوده است، خیلی دور از واقعیت نیست.

تحلیل سوم درباره صحبت آقای لاورف این است که که روس‌ها در طول مذاکرات از سال گذشته تا مذاکرات اخیر در نیویورک که رفتار تیم ایران را مشاهده و نوع نگرش دولت آقای روحانی را به مذاکرات هسته‌ای از نظر گذرانده‌اند و یکه تازی آمریکا در استفاده هرچه بیشتر از ضعف اعتماد به نفس دولت یازدهم در دیپلماسی خارجی را ناظر بوده‌اند، کم‌کم مزه این امتیازدهی و حاتم بخشی دولت ایران را هوس کرده و به فکر معامله بر سر رساندن ایران به توافق جامع افتاده‌اند. به عبارت دیگر، روس‌ها با دقت در سخنرانی‌ها و مواضع توافق طلبانه دولت ایران در نیویورک و ماقبل آن، با تحلیل چرایی اصرار ایران برای رسیدن هرچه سریع‌تر به توافق جامع، به این جمع‌بندی رسیده‌اند که سهم خود را از امتیازهای راحتی که دولت ایران حاضر است برای رسیدن به یک توافق جامع بپردازد، برداشت کنند و از این سفره‌ای که به مدد هراس دولت ایران از تحریم‌ها، پهن شده و رئیس جمهور و مسئولان دیپلماسی ایران از هر تریبونی که گیر می‌آورند ناله و عجز دولت خود را از وجود تحریم‌ها سر می‌دهند‌، لقمه‌های چرب‌تری نسبت به رقیب (آمریکا) که این روزها سخت مشغول کُرکُری خواندن برای هم هستند، برداشت کنند.

این تحلیل زمانی با واقعیت مطابقت بیشتری پیدا می‌کند که محمد جواد ظریف در نشست شورای روابط خارجی آمریکا، ناشیانه (در خوشبینانه‌ترین حالت) علناً از وابستگی بقای دولت روحانی به نتیجه مذاکرات هسته‌ای پرده بر ‌می‌دارد و اشتباهی را که قبلاً به صورت درگوشی در ارتباط با البرادعی مرتکب شده بود، این بار به صورت آشکار و در شورایی مطرح می‌کند که اصولاً مهمترین بیانیه مأموریتش براندازی نظام جمهوری اسلامی ایران است. همان اشتباهی که 18 سال قبل محمد جواد لاریجانی مرتکب شده بود. تو گویی محمد جوادهای دیپلماسی ایران این نصیحت استاد سخن را نشنیده‌اند که گله از دوست به دشمن نه طریق ادب ا‌ست.

اکنون روس‌ها وقتی مسئله دریای خزر را نگاه می‌کنند، یا مسئله راه اندازی نیروگاه هسته‌ای بوشهر را، یا مسئله تحویل سامانه موشکی اس 300 را یا سایر مسائلی که در ارتباط با تحریم‌های محدود کننده روابط تجاری ایران با سایر کشورها را که برای روس‌ها نیز یک نوع انحصار تولید می‌کند، برگ زرین رضایت و تسهیل مسیر توافق جامع هسته‌ای را نیز در دست دارند که می‌توانند به وسیله آن با سایر مسائل دو طرفه‌شان با ایران بازی کنند. چهار بار دیدار روحانی و پوتین در یک سال اخیر و سخنان جهانگیری در روز ملی صادرات که گفت «آقای پوتین و روس‌ها به شدت علاقمند به همکاری اقتصادی با ایران هستند و درخواست کرده‌اند فعالان ایرانی در بازار روسیه فعال شوند» را نیز نمی‌توان بی ارتباط با این موضوع دانست. بنابراین پیش بینی بنده این است که از این به بعد نقش روسیه در مسیر مذاکرات پُررنگ‌تر خواهد شد. مذاکراتی که با توجه به راه طی شده تاکنون و مواضع ثابت و اغلب تهاجمی طرف مقابل، به نظر می‌رسد طوری ریل گذاری شده است که تنها شرط به نتیجه‌ رسیدنش، برداشتن 5 گام پایانی توسط طرف ایرانی باشد.

نوشته شده در یکشنبه 27 مهر1393ساعت 17:36 توسط مریم و علیرضا|

1 - مجید مجیدی: «چند روز پیش از سوی آقای جواد ظریف وزیر امور خارجه با ما تماسی گرفته و خواسته شد که عده‌ای از هنرمندان که وجهه بین‌المللی دارند در مسیر مذاکرات هسته‌ای و برای احقاق حقوق حقه مردم ایران، دولت را یاری رسانند»

2 - فرض کنید می‌خواهید برای فرزندتان اسباب بازی بخرید و طبیعتا سعی می‌کنید که از فروشنده تخفیف بگیرید. این دو حالت را در نظر بگیرید: الف: یا فرزندتان را با خودتان نیاوردید و یا آوردید و فرزند شما ساکت است و شما در کمال خونسردی (و در حال تمارض به بی میلی به خرید آن وسیله) درخواست تخفیف از فروشنده دارید. ب: شما فرزندتان را با خود آوردید و او گیر سه پیچ داده و گریه می‌کند که این فقط و فقط این اسباب بازی و نه هیچ وسیله دیگری را برایش خریداری کنید. طبیعتا در حالت اول فروشنده بنا به درصد سودی که می‌برد و برای از دست ندادن مشتری، قدری برای شما تخفیف خواهد داد. اما در حالت دوم اگر فروشنده یک ریال هم قصد تخفیف داشته باشد، از آن منصرف و در صورت نامرد بودن، با مشاهده ناچاری شما برای خرید، قیمت را بالاتر هم خواهد گفت.

3 - حکایت مذاکرات هسته‌ای ما هم همین است. هیچ کس با توافق مخالف نیست. همچنان که هیچ کس مخالف منطق توافق خوب و توافق بد نیست. بحث سر این است که آقایانی که اتفاقا مورد اعتماد رهبر انقلاب و مردم هستند، خودشان راه رسیدن به یک توافق خوب را بلد نیستند که اگر بلد بودند زنگ نمی‌زدند به چهره‌های هنری بین‌المللی که «بیایید به اینها (فروشنده) بگویید که ما توافق می‌خواهیم و اینکه هیچ توافقی بدتر از عدم توافق نیست».

4 - الان من یک سوال هم دارم و آن اینکه کسانی مثل کیارستمی و فرهادی و بنی اعتماد که بر علیه جامعه و کشورشان فیلم می‌سازند و می‌برند در جشنواره‌های خارجی به خاطر آن جایزه می‌گیرند، چرا و چگونه می‌خواهند از توافقی صحبت و حمایت کنند که منافع ملی و عزت بین‌المللی مردم ایران را حفظ کند؟ آیا بهتر آن نیست هنرمند در قالب هنر فیلم سازی خود و سیاستمدار در قالب دیپلماسی خود حافط منافع ملی باشند؟ اینطوری نه هنر، سیاست زده می‌شود و نه سیاست، خاله زنک بازی!

نوشته شده در شنبه 12 مهر1393ساعت 14:18 توسط مریم و علیرضا|


استقبال سرد مردم اهواز از اولین سفر استانی دولت یازدهم،

نشانه دیگری از شکنندگی و غیرگفتمانی بودن

آراء رئیس‌جمهور است

جمعه؛ موسم صلوات


نوشته شده در جمعه 27 دی1392ساعت 19:17 توسط مریم و علیرضا|


كد قالب جدید قالب های پیچك