تبليغاتX
آسمونی تا بینهایت ...
وبلاگ رسمی مریم حبیبی و علیرضا جلولی

بیانیه انجمن اسلامي دانشجويان مستقل دانشگاه صنعتی شريف در خصوص اغتشاش در آغاز سال تحصیلی دانشگاه:

تفكرات باطل هر روز به نامي و به رنگي، لباس حق مي‌پوشند و در وراي نفاق، سبب بر هم زدن آرامش جامعه مي‌شوند و چه جاي تعجب است ‌كه تاريخ در اين رابطه، دوباره تكرار شود كه رسم تاريخ همين است. يك روز سرخ ماركسيستي، روز ديگر سفيد تسليم و سازش و امروز سبز قانون‌گريزي و آشوب!
كساني كه با مظلوم‌نمايي، قصد دارند با برهم زدن جو آرام دانشگاه، اهل دانش را از فراگيري علم باز دارند و با دادن آدرس اشتباه، سير حركت مبارزه با مفاسد كلان درون حكومت را مخدوش نمايند، امروز ذيل شعار "الله‌اكبر" و "يا حسين"، قرآن سر نيزه كرده‌اند و عجيب نيست كه با بي‌اعتنايي به رأي اكثريت مردم، خود را خونخواه آنان معرفي مي‌كنند و در واقع با اين مشي، براي زنده ماندن و ادامه حيات خود، خون مي‌گيرند. نفاق زماني عينيت پيدا مي‌كند كه يك فعل را عَلَم كنيم و به آن عمل نكنيم و امروز مي‌بينيم كه اين جريان مطرود مردم، حتي گردن‌گذار قواعد و بديهيات بازي دموكراسي نيز نمي‌باشد.
بديهي است كه ناراحتي‌ها و ناامني‌هاي دانشگاه و جامعه، مقصري ندارد جز اين اقليت به زعم خودشان بي‌شمار و ليدرهاي مفلوكشان در خارج از دانشگاه، چرا كه با ايجاد فضاي آلوده به تهمت و هياهو و دروغ و آشوب، نظم و امنيت اجتماعي را مخدوش و معيوب كرده و وحدت كلمه ملي را به تفرقه دشمن‌دوستانه تبديل مي‌كنند. دانشجويانِ شريف براي ورود به اين دانشگاه، بسيار تلاش كرده‌اند و براي هرز دادنِ عمر و به تعطيلي كشاندن دانشگاهشان به اينجا نيامده‌اند و اگر كساني بخواهند در راستاي منافع اجانب اقدام كنند، همان سيلي محكمي را به آنها مي‌زنند كه مردم ايران در روز قدس، به همين اقليت كم‌شمار زدند.
دنباله شبه‌دانشجويي دار و دسته شعبان بي‌مخ و كوكتل‌مولوتف به‌دستان وقايع پس از انتخابات، با چه رويي هجوم به دانشگاه شريف و شكستن نرده‌هاي دانشگاه و ضرب و شتم دانشجويان و به آتش كشيدن شهر و مسجد و اتومبيل و موتورسيكلت‌ها و سطل‌هاي زباله و تخريب بانك و اتوبوس و رقم زدن مرگ تأسف‌بار 37 نفر از مردم را مدني‌ترين شكل اعتراض مي‌دانند؟ يا معناي مدنيت را نمي‌دانند يا همان برداشتي را از اين مفهوم دارند كه دولت آمريكا و انگليس و اسرائيل از اين مفهوم دارند و به نام تمدن مدرن در طي 80 سال و در طول سه جنگ جهاني، 175 ميليون كشته روي دست بشريت گذاشتند و هنوز هم دست برنداشته‌اند.
نظرسنجي‌هاي معتبر قبل و بعد از انتخابات، نتايج آنرا تأييد كردند و هنوز هم، مدركي دال بر تقلب و مستدل بر انتخابات مهندسي‌شده ارايه نكرده‌اند و اصلاً مدركي ندارند كه ارايه كنند، اما چرا اين همه جان را گرفتند و دست بر نمي‌دارند. سؤال اينجاست كه به چه حقي رفتار غير مسئولانه خود را فعاليت دانشجويي مي‌نامند و با اينكار بزرگترين توهين را به جامعه دانشگاهي ابراز مي‌كنند؟ مگر نه اين كه آنچه دانشجو را به آرمانگراترين قشر جامعه تبديل مي‌كند، همان ضديت با ظلم و استكبار، مقابله با فساد و اشرافي‌گري و مبارزه با كساني است كه عدالت را برنمي‌تابند. معناي جنبش دانشجويي با اين ويژگي‌ها در هم تنيده است، پس چرا اين به اصطلاح فعالين دانشجويي (!) خوراك دستگاه رسانه‌اي امپرياليسمي را فراهم مي‌كنند كه دستانشان تا كتف هنوز از خون مردمان اين كشور رنگين است؟ تاريخ به ياد نمي‌آورد دوره‌اي را كه جنبش دانشجويي و آن هم در ساحت اسلامي آن، پياده‌نظام و تابع منويات امپرياليسم شده باشد و امروز، اين اقليت كم‌شمار، تابلوي جنبش دانشجويي را در خدمت نيش مار امپراطوري زر و زور و تزوير جهاني قرار داده‌اند. چرا آنها مورد حمايت فاسدترين رژيم‌ها قرار مي‌گيرند و در خط مقدم دفاع از دزدان خونخوار و استعمارگران جهان گام برمي‌دارند؟ آيا اينها منويات صريح خميني كبيـر است؟
كساني در سير حركت تاريخ به فراموشي سپرده مي‌شوند كه ارزش‌هاي حقيقي انسانيت را رها كنند و ابزار و آلت دست محافظه‌كاران زرپرست و دستمال جيبي رندان پرده‌نشين عرصه قدرت‌طلبي و شخص‌پرستي شوند و امروز، محافظه‌كاري از وضع موجود جهاني در كلام و عمل اين جريان موج مي‌زند.
خانواده دانشگاهي صنعتي شريف، از هر قشر و طيفي كه هستيد!
شأن دانشگاه‌مان و منزلت دانشجويان و اساتيد و كارمندان اين دانشگاه، بالاتر از جنجال و آشوب است. بياييد همه با هم پرچم آرمان‌گرايي و عدالت‌طلبي را بلند كنيم و از راه اقليتي دانشجونما و نفاق‌پيشه برائت جوييم. بيائيد با حفظ وحدت و با آگاهي و بصيرت، قدم‌هاي بلند، مطمئن و درست برداريم، چرا كه جبهه عدالتخواهي با وجود افسران و فرماندهاني چون شما، شكست ناپذير خواهد بود.

                                                              انجمن اسلامی داشجویان مستقل دانشگاه صنعتی شریف 

+ نوشته شده در  یکشنبه 12 مهر1388ساعت 1:13  توسط مریم و علیرضا | 

حوادث قبل و بعد از انتخابات نشان داد که دوست داران و پایبندان به خط امام(ره) و انقلاب اسلامی در انتخاب خود اشتباه نکردند و از میان 4 کاندیدای مطرح، کسی را انتخاب کردند که علاوه بر عمل، حافظ خط اصیل انقلاب است. درک این موضوع نیاز به هوش بالا و سرشاری ندارد و کافیست نگاهی از منظر یک ایرانی مسلمان و انقلابی و وطن دوست به حوادث این چند ماهه انداخته و هدف خود را حقیقت یابی – و نه چیز دیگری – قرار دهد. موضع گیری این چند ماهه شخصیت­ها و نخبگان سیاسی چهره واقعی آنان را به مردم معرفی کرد. برای اینکه بخواهیم مستند نوشته باشیم، نظرتان را فقط به این موضوع جلب مینماییم که برای شناخت نیت و زمینی که افراد در آن بازی می­کنند، لازم است ببینیم چه گروه­ها و شخصیت­ها و کشورها، آن هم با چه رویکردی از افراد حمایت می­کنند. آیا این کمترین دلیل برای شناخت ماهیت یک تفکر نیست؟ به قول معروف خروجی یک جریان، بازگو کننده تمام ماهیت فرآیندیست که در داخل سیستم اتفاق می­افتد. حال قدری بیشتر به مواضع این 4 نفری که ادعا می­کردند توانایی مدیریت اجرایی این مملکت بزرگ و پهناور را دارند، می­پردازیم.

محمود احمدی نژاد: مواضع وی تقریبا بیشتر به مواضعی بود که حضرت امام(ره) می­گرفتند که تعدادی از آنها عبارت­اند از:

حمله گفتمانی به فلسفه وجودی اسرائیل از طریق سوال در مورد هولوکاست و کنفرابس ضد نژادپرستی ژنو سوئیس،

ایستادگی در برابر زیاده خواهی­های رژیم­های استکباری از جمله آمریکا و انگلیس در قضیه هسته­ای،

اولویت دادن به دهک­های پایین جامعه در بخش اقتصادی مثل تخصیص و توزیع سهام عدالت و افزایش حقوق مستمری بگیران کمیته امداد امام(ره) و بهزیستی وسایر نهادهای حمایتی،

ارزش و اهمیت دادن به توسعه علمی با ایجاد معاونت علمی و فناوری و ...

حامیان وی همانطور که در توزیع منطقه­ای آرای صندوق­ها مشخص شد، در بین قشر ضعیف روستایی و شهرها و استان­های محروم و جمع­ها و گروه­ها و هیئات مذهبی پررنگ تر بود. و همه باندهای فساد اقتصادی و سیاسی و قدرت طلب، "رقیب قسم خورده" (اظهارات محمد علی ابطحی در دادگاه) وی بودند و در خارج از کشور هم همه کشورهای استعمارگر و مستکبر و گروه­های تروریستی و عناصر ضد انقلاب فراری دشمن قسم خورده وی و گفتمانش بودند.

محسن رضایی: مواضع وی چنان نامشخص بود، که حتی خودش هم نمی داند که چرا آمد؟  چرا دیر آمد؟ چرا به نتیجه انتخابات اعتراض کرد؟ چرا شکایتش را پس گرفت؟ چرا دوباره اعتراض کرد؟ چرا دوباره ساکت شد و هیچ نگفت؟ و چرا در زمینی راه رفت که تقریبا نزدیک بود راه رفتن از یادش برود؟

مهدی کروبی: مواضع وی شبیه کسانیست که همه داشته اش را دزدانی به غارت برده اند – از سادگی خودش – و از دست خودش به همان دزدها شکایت کرده است. منظور کاملا روشن است: آلزایمر کهولت سن. فقط یک مورد اشاره کنیم که ادعای دروغین وی در مورد تجاوز به بازداشت شدگان در بازداشتگاه کهریزک، نزدیک یک ماه است که خوراک تبلیغات رسانه های بیگانه بر ضد جمهمری اسلامی ایران شده است. اینجاست که درک مفهوم دعای عاقبت بخیر شدن اهمیت پیدا میکند!!! خداوندا! همه ما را عاقبت بخیر بفرما.

میرحسین موسوی: مواضع وی تا چند ماه قبل از انتخابات، شعارهایی بود که از دوران جنگ به یاد داشت و یا حداقل مواضع دیگری را نمیگرفت و به اصطلاح در روزه سیاسی بود. اما با شروع جدی رقابت­های انتخاباتی و گرد آمدن عناصر معلوم الحالی مثل سازمان مجاهدین و جبهه مشارکت در اطراف وی، کم­کم شکل مواضع وی هم تغییر کرد تا جایی که پا بر روی همه باورهایی گذاشت که خود وی 2، 3 ماه قبل تر(در دانشگاه تهران) اعلام کرده بود.

موسوی در بیانیه های پی در پی بعد از انتخابات، خود را عاشق جمهوری اسلامی و مقید به قانون اساسی دانسته و از ابتدا هم شعار پیرو خط امام(ره) داد. این در حالیست که راهکارها و رهنمود هایی که وی در بیانیه هایش برای بر قراری آرامش – آرامشی که خودش آن را سلب کرده – ارائه میکند، دقیقا همان یاوه هاییست که رادیو آمریکا، رادیو اسرائیل، دویچه وله آلمان و گروهک تروریستی منافقین و انجمن پادشاهی ایران و رضا پهلوی و عناصر ضد انقلاب فراری، 24 ساعته در رادیوها و سایتها و شبکه های ماهواره ای میگویند. حال شما قضاوت کنید؛ میشود این همه دشمنان امام(ره) و جمهوری اسلامی از مواضع و رفتار سیاسی و بیانیه های کسی حمایت کنند و آن شخص که میرحسین موسوی باشد، ادعای پایبندی به قانون اساسی و دوست داری جمهوری اسلامی و پیرو خط امام(ره) دانست؟ یک انسان چگونه باید دچار این پارادایم شده باشد و خود خبر نداشته باشد؟

در قانون اساسی قید شده که شورای نگهبان وظیفه نظارت بر انتخابات را دارد و هر شکایتی در مورد انتخابات توسط این مرجع رسیدگی میشود؛ آیا آقای موسوی این بند را که موقع ثبت نام در کاندیداتوری انتخابات هم آن را امضاء کرده بود، رعایت کرد؟ یا با کشاندن مردم به کف خیابان ها به بهانه واهی تقلب، زمینه را برای یک سری آشوب طلبان و دشمن مردم فراهم آورد که خون عده ای بیگناه را بریزند و هرج و مرج کشور را فرا بگیرد و به وجهه بین المللی ایران اسلامی عزیز خدشه دار شود؟

در قانون اساسی و فرموده حضرت امام(ره) نقش و جایگاه ولایت مطلقه فقیه کاملا بر همه روشن است؛ "پشتیبان ولایت فقیه باشید تا به مملکت شما آسیبی نرسد"، آیا آقای موسوی که خود را نخست وزیر امام(ره) مینامد و شعار پیرو خط امام(ره) وی گوش فلک را پر کرده، این بند اساسی از قانون اساسی و فرموده حضرت امام(ره) را رعایت کرد؟ یا مستقیم در مقابل ولایت فقیه ایستاد و قانون شکنی کرد؟

چگونه میشود اکثر اعضای ستاد آقای موسوی با سفارت انگلیس و لندن مرتبط باشند و هم پیمان قسم خورده اش، آقای خاتمی با جرج سوروس صهیونیست در ارتباط باشد و با این یهودی سرمایه دار که کاری جز سرمایه گذاری برای براندازی نظام های مخالف اسرائیل و آمریکا ندارد، جلسه مشترک برگزار نماید، و آنوقت آقای موسوی ادعای دفاع از جمهوری اسلامی داشته باشد؟

به نظر نگارنده، همه این نوع کجروی ها و بیراهه رفتن ها از بی تقواییست. اگر واقعا کسی مبانی اسلام ناب را قبول داشته باشد و در مورد آن به یقین برسد، آنوقت همان میشود که پیامبر اکرم(ص) فرمود که دنیا زندان مومن و آخرت بهشت اوست. و به همان میرسد که امام علی(ع) فرمود که همه فرمانروایی عالم نزد من از آب بینی بز یا بند کفش وصله زده بی ارزش تر است. این است فلسفه سیاسی اسلام ناب محمدی(ص) که مورد تاکید حضرت امام(ره) بود. یعنی قدرت و حکومت هدف نیست و وسیله است تا جامعه را به سوی تعالی و کمال سوق دهد.

البته تاریخ همیشه تکرار میشود و اگر کسی هوشیار باشد میتواند حال و آینده را با گذشته تطبیق دهد و از درسهایی که در دل تاریخ نهفته است، بهره ببرد. از این نوع افراد در زمان صدر اسلام هم داشتیم که برای رسیدن به قدرت هیچ حد و مرزی را نمیشناسند و از ارزشها و فضیلتهای انسانی نردبانهایی سست پایه درست میکنند تا به خیال خام خودشان به بلندی دست پیدا کنند، غافل از این که:

                         نردبان این جهان، ما و منیست       عاقبت این نردبان افتادنیست

                         لاجرم آنکس که بالاتر نشست        اسخوانش سخت تر خواهد شکست

+ نوشته شده در  دوشنبه 23 شهریور1388ساعت 11:24  توسط مریم و علیرضا | 

دیروز شاهد آن بودیم که آقای احمدی نژاد اعلام کرد که دو نفر از وزیران پیشنهادی به کابینه دهم، خانم هستند و حداقل یک نفر دیگر هم به این جمع اضافه خواهد شد. جای بسی شکر دارد که بعد از ۳۰ سال از عمر انقلاب، بلاخره یکی پیدا شد بگوید که: بابا! زنان مسلمان و غیرتمند ایرانی هم میتوانند با حفظ ارزشهای اسلامی در خود، پا به پای مردان در همه عرصه های کشور فعالیت کنند و این موضوع هیچ منافاتی با مبانی اسلام ندارد. این ابتکار عمل از دکتر احمدی نژاد قابل ستایش است اما یک نکته ظریف در این میان است که نباید از آن غافل شد و آن اینکه دلایل انتخاب وزیران زن کابینه دهم را به تفصیل به مردم عزیز توضیح دهند که مبادا این شبهه بوجود آید که حتما چون ایشان قصد باز کردن پای بانوان به کابینه را داشته، مجبور شده اند که دو یا سه خانم را انتخاب کنند و به مجلس محترم معرفی کنند. چون در غیر این صورت اصل شایسته سالاری در انتخاب مسئولان کشور، در مورد بانوان عزیز زیر سوال میرود که این بی انصافی در حق بانوان بوده که شایستگیشان مد نظر نبوده است.

نکته دیگری که این تصمیم رئیس جمهور دارد این است که جریانات و گروههایی که سعی در القای این موضوع داشتند که در دولت اسلامی جایی برای زنان در نظر گرفته نشده، پوچی ادعای خود را در بین مردم آشکارا می بینند و به همین خاطر هم هست که برای آسیب زدن به اندیشه و تفکر اسلام سیاسی، هر روز دست به اقدام جدیدی می زنند تا بلکه بتوانند شکافی بین حاکمیت و مردم بیاندازند که ملت هوشیار همیشه این توطئه ها را دیده و با اعتقاد و التزام به دستورات اسلام ناب، آنها را خنثی کرده است.

این طیف که با سوء استفاده از حماسه ۲ خرداد، توانست خود را به بدنه حاکمیت جمهوری اسلامی بچسباند، در طول ۸ سالی که مدیریت اجرایی و ۴ سالی که مدیریت قانونگذاری را در کشور بر عهده داشت، به غیر از اینکه اقدام به ترویج فرهنگ بی بند و بار غرب در بین نسل جوان بانوان کند، کار خاص دیگری نکرد. آزادی از قید ارزشهایی که اسلام عزیز برای زن برشمرده و تبدیل آن به یک کالای قابل خرید و فروش، آنچنان که در یکی دو سده اخیر در غرب اتفاق افتاده، غایت هدفی بود که در زیر لوای شعارهایی مثل "حقوق زنان"، "رفع خشونت علیه زنان"، "لزوم اشتغال زنان" و ... در طول مدت مسئولیت این جریان در کشور بود اگرچه که هیچ زمانی جرات نکردند این را به صورت آشکار بیان کنند. و اگر هم گاهی به زن به عنوان مدیر یا مسئول نگریستند، نه به خاطر شایستگیش بوده (مثل خانم ابتکار)، بلکه به دلیل مواضع حزبی آن زن به نفع این جریان بوده وگرنه خانم ابتکار را چه به محیط زیست؟ و جالب اینجاست که به مدیرانی که به حزب یا گروه خاصی تعلق خاطر ندارند، ایراد گرفته می شود آن هم به این بهانه که طرف کارشناس و نخبه نیست!!! و معلوم می شود که از نظر این حضرات، کارشناس و نخبه بودن حتما به این معناست که در وزارتخانه یا سازمان تحت امر باید شرکت تعاونی "پست و مقام" برای هم حزبی ها باز کنی! و کاری نداشته باشی که در فلان شهرستان و فلان روستا مردم دسترسی به آب آشامیدنی ندارند و یا در ترمینال ها و لب خیابان ها کسانی با شکم گرسنه سر بر روی کارتن می گذارند!

خداوندا! از تو می خواهیم به همه مسئولانی که با رای این ملت فداکار به پست و مقامی رسیدند(چه زن چه مرد)، توفیق خدمتگذاری خالصانه و صادقانه به سرورانشان که همان مردم عزیز ایران زمین است، اعطا فرمایی...

دریاب کنون که نعمتت هست به دست   ***   کین نعمت و ملک میرود دست به دست

+ نوشته شده در  سه شنبه 27 مرداد1388ساعت 0:48  توسط مریم و علیرضا | 

بسمه تعالی

جناب آقای دکتر احمدی نژاد!
شما در گفتگوی تلوزیونی ۱۶/۰۴/۸۸ فرمودید افرادی از هیات دولت را خوب کار نکرده و یا خوب کار کرده ولی توان لازم برای دولت دهم را ندارد، کنار خواهید گذاشت حال سوال ما این است: آیا شما واقعا از عملکرد آقای مشایی راضی هستید؟ جناب مشایی در طول دولت نهم بزرگترین هزینه ها را به نظام و رهبری تحمیل کرد. اول آنکه اظهارات کوته بینانه وی در مصاحبه خبری در مورد ملت اسرائیل! و عدم عذر خواهی از مردم عزیزمان موجب شد که مقام معظم رهبری در نماز جمعه تهران از خودشان هزینه کنند و قضیه را فیصله بدهند و این آرزو به دل ما ماند که شما هم حداقل یک بار با وی برخورد کنید. بار دوم در جریان مراسم حمل قرآن کریم در یک سمینار بین المللی بود همه شعاعر اسلامی به سخره گرفته شد و شما باز هم به اعتراضات مردم و مراجع اعتنا نکرده و وی را برکنار نکردید.

اما این پایان کار نبود و در جریان  افتضاح  پیوستن  سازمان حج و زیارت به سازمان میراث فرهنگی و گردشگری باز هم مقام معظم رهبری از خودشان هزینه کردند و قضیه ختم به خیر شد. با این حال، چطور میشود عملکرد یک چنین کسی را مثبت ارزیابی کرد! آقای احمدی نژاد قدری به خود آیید؛ شما ادعا میکنید در مدیریت کشور از نظرات نخبگان و خودشان استفاده می کنید، در  حالی که نظر مشایی را به نظر همه آحاد جامعه (از علما گرفته تا مردم کوچه و بازار) ترجیح میدهید.


آقای دکتر احمدی نژاد!
در گفتمانی که شما دنبال میکنید امثال مشایی و کردان و رحیمی جایی ندارند. اینها آفت گفتمان امام(ره) و انقلاب هستند چرا که علاوه بر دلایل ذکر شده، شائبه تاثیر نسبت خانوادگی شما و آقای مشایی بر روند شایسته سالاری در کشور لطمات جبران ناپذیری میزند.

آقای دکتر!
در حالی که در شرایط حاضر در کشورمان ، مسئولین رده بالا باید سعی در آرامش و امنیت خاطر بخشیدن به جامعه و کشور باشند، مطرح کردن دوباره آقای مشایی آن هم به سمت معاون اولی ریاست جمهور! موجی از اعتراضات مردم و نخبگان سیاسی طرفدار و رقیب شما را در بر خواهد داشت و اگر در این تصمیم تجدید نظر نکنید، در واقع جلوی دهان طرفداران گفتمان امام(ره) و انقلاب را بر روی منتقدین و مخالفن کینه توز آن خواهید بست. بعبارت دیگر توپ را در زمین خود می اندازید که با گفتمان امام(ره) در تضاد است.

آقای دکتر احمدی نژاد!

قبول داریم که شما بسیار زیاد به آقای مشایی علاقه و عاطفه دارید و به قول خودتان از ۱۶ سالگی با وی دوست هستید، اما این دلیل نمیشود که جایگاهی حقوقی مثل معاون اولی ریاست جمهور! را به وی بدهید که سابقه بی مسئولیتی وی بر همگان آشکار است. اگر واقعا اینقدر به وی حب دارید، لااقل جزء مشاوران قرار میدادید، آیا برای خدمت حتما باید جایگاه حقوقی داشت؟

توده عظیم دلسوزان نظام و انقلاب از این انتخاب شما ناراحت هستند و حق هم دارند و برای هیچ کس روشن نیست که جناب مشایی چه ویژگی خاصی دارند که تا اینقدر برای شما با اهمیت است؟ شما باید در این ایام تهمت ها و اتهام هایی را که در طول انتخابات از سوی رقبای بی انصافتان به شما زده شده، از اذهان عمومی پاک کنید؛ نه اینکه با سپردن سمت جانشینی خودتان به شخص پر هزینه ای مانند مشایی، موجب تقویت این شایعات شوید.

آقای دکتر احمدی نژاد!

بپذیرید یا نپذیرید، این سمت برای مشایی حکم اسلحه دست بچه دادن است. از شما به عنوان رئیس جمهور ولایی و مردمی، انتظار میرود تا این بچه شیطنت نکرده و دست به ماشه نبرده و برای نظام اسلامی خسارت به بار نیاورده و موجب خشنودی دشمنان این مردم فهیم و نظام اسلامی نشده، اسلحه را از دستش بگیرید و کار را به یکی کار بلد بسپارید.

                                                                                   و من الله التوفیق

+ نوشته شده در  جمعه 26 تیر1388ساعت 3:36  توسط مریم و علیرضا | 

باسمه تعالی

جناب آقای مهندس موسوی!

زمانی که اتفاقها و روزهای گذشته از انتخابات را در ذهن پرسشگر خود مرور می کنیم، ناخودآگاه ذهنمان به سمت عاملین و چرایی ماجرا می رود، بیانیه آخر شما بعد از گذشت این مدت ما را به سخن گفتن وا می­دارد چرا که در جایجای بیانیه شما جای صحبت و بحث وجود دارد. اما نمی­دانیم شخصی چون شما که دیگر به ولایت ذره­ای اعتقاد ندارد و به اندرزهای ایشان کمترین توجهی نمی­نماید، آیا صحبت­های دو جوان ایرانی مسلمان که خود را قطره­ای در اقیانوس بیکران ملت ایران می دانند، می تواند نوک انگشتی شما را به خود آرد و از جهل مرکب گرفتار شده در آن برهاند؟ چه کنیم که ما مکلف به تکلیفیم نه نتیجه!

تنها نخست وزیر محترم ایران!

شما که دائما از حضرت امام­(ره) دم میزنید، چگونه است که به ولایت فقیهی که آن بزرگوار دائما تأکید می ورزید، کمترین اعتقادی ندارید، شاید هم فکر می­کنید چون امام(ره) دیگر در جمع ما نیستند (که البته هستند) از ایشان دم می­زنید و این امر را نردبانی جهت عروج خود به اعتماد ملت می­دانید؟

کاندیدای محترم قانون گرایی!

ما نیز با شما همصدا هستیم که به قانون برگردیم اما ظاهرا قانون شما با قانون این ملت و این کشور اسلامی متفاوت است چرا که شما آنچه را که از قانون به نفع شما و منافعتان نباشد به کنار می­زنید. چگونه مدعی آنید که "پایبند به قانون باشید همان قانونی که خود وضع کرده اید"، در حالی که این قانون 30 سالی هست که در ایران عزیزمان حاکم بوده و همگان نیز به آن پایبند هستند الا شما که دم از قانون می­زنید! آیا فقط  وقتی در دولت شما این به اجرا در می­آمد اسمش "قانون" بود؟ و حالا که طبق همان "قانون" رای گیری شده و طبق همان قانون رئیس جمهور انتخاب شده دیگر قانون نیست؟ چون این بار قانون به نفع شما نیست، شورای نگهبان و دیگر مظاهر قانون را قبول ندارید؟ و اگر منظور شما این باشد که دولت نهم که شما آن را قبول ندارید این قوانین را وضع کرده، کافیست سری به قوانین زمان خود و سایر دولت­ها بزنید. سن شما که شاهدی این ادعاست که اگر کسی در وضع قانون بیش از هر کس دیگر نقش داشته باشد شما هستید پس چرا قول و فعل خویش را نیز قبول ندارید؟ و یا شاید در "قانون اساسی شما" که آن را میثاق ملی ملت ایران معرفی می نمایید، بندهایی را که به نفع شما نیست (بر اثر مرور زمان) از قلم افتاده و تنها بندهایی که به نفع شماست، باقی مانده که در این صورت پیشنهاد می نماییم تطابقی میان قانون اساسی خود و این ملتی که از آنان تمجید می نمایید داشته باشید! بلکه از توهمی که بدان دچار گشته اید رهایی یابید!!

جناب آقای میرحسین موسوی!

گویا مردم نیز از منظر شما تفسیر عجیبی دارند! همانطور که شما خود را جزئی از این ملت می­دانید و نظر خویش را بر آنان تحمیل می­نمایید ما نیز خود را از این مردم می­دانیم. لکن آنقدر گرفتار بی­انصافی گشته­اید که تنها طرفداران خود را که می­دانیم اکثرشان به خاطر این قانون گریزی روی از شما برگرداندند، مردم خطاب نموده و شعور اکثریت آنان را که انتخاب دیگری داشته­اند زیر سوال می­برید؟

گویا اصلا اسلامی که شما تفسیر می­کنید و بدان پایبند هستید، اسلامی ساخته و پرداخته ذهن خودتان است که هرچند شاید برخی منویات آن با اسلام مطابقت داشته باشد اما همین که اعمال شما را به سمت مخالفت با آن سوق داده است، نشان می دهد که شما نفس خویش را اسلام خود قرار داده و هر آنچه را که به نفع شما نیست از این دایره خارج می سازید. خودرأیی در اسلام شما موج می زند چرا که خود را عامل تجدید حیات ملت می­دانید و با جشنواره خطاب نمودن پیروزی خیالی خویش، آن را یگانه منجی "ایران ساخته شده توهم ذهنتان" می­دانید!! با خویش صریحتر باشید و بدانید که با گفتن چنین الفاظ و جملات عامه پسند و زیبا و پنهان شده در پشت نقاب اسلام، نمی­توانید خود را از زیر بار مسئولیت خون­های ریخته شده برهانید! چه بخواهید و چه نخواهید شما مسئولید.

عشق به مسند قدرت، سهمگین تر و وحشتناک تر از آن است که شما بتوانید این قدرت عجیب نفسانی و این وسوسه شیطانی را با الفاظی چون دفاع از حق مردم و دفاع از اسلامیت و جمهوریت توجیه نموده و به اصطلاح سر خدا و پیغمبر را شیره بمالید.

نخست وزیر گرامی جنگ!

شما رونمایی از فسادهای مالی افرادی مفسد را تجسس در احوال شخصی مردم می­دانید تا در لوای این پوشش همه پسند و ادعای پوچ­، خود و همسرتان، از رانت­های تحصیلی و علمی بهره­های فراوان بگیرید و خود را به دروغ دکتر و پروفسور خطاب نمایید! ای کاش می دانستید که ملت ما بیدار تر از آن است که شما تصور می کنید!

از منظر ما دیر زمانیست که گرمای حادثه فرونشسته است و در پس این گرد و غبار نشسته بر زمین، دست اندرکاران این ماجرا با صورت حساب بلند بالای اشتباهاتشان روبرو شده­اند و خواهند شد که تنها چشمانی باز می­خواهد و وجدانی بیدار و نداشتن کمترین تعصب و لجاجت.

شما که ادعای برقراری اتحاد میان کرد و لر و بلوچ و ترک و عرب را دارید از چه روی همسر شما بعد از اعلام نتایج، لرها و کردها را با منطقی پوچ مورد هجمه خویش قرار می دهد آن هم فقط به جرم اینکه محور انتخابشان منطق بوده است و نه تعصب و قومیت گرایی؟

ای کاش فرصت دوباره­ای دست می­داد تا همان مردمی را که طرفدار خویش می­دانید،  بار دیگر می­سنجیدید و با چشمان خود مشاهده می­نمودید که این ملت فهیم، خوب و بد را بسیار بهتر از شما و اطرافیانتان تشخیص می دهند چرا که جز ارازل و اوباشی که اغتشاش و تعرض به حقوق مردم، دینشان و توهین به اسلام، مذهبشان است و دشمنان بیرونی این ملت که از جانب شما خواب­های بی تعبیری در سر داشتند، باقی نمانده است! آری، به فرموده مقام معظم رهبری همه رأی دهندگان مأجورند چرا که نه به شما و نه کس دیگر، که بار دیگر بدون تعصب قومیتی، به اسلام و انقلاب و جمهوری اسلامی رأی دادند و چه زشت که شما بخشی از آنان را به نفع خویش مصادره نمودید، چرا که افرادی را که با مشاهده چهره واقعی پشت نقاب شما به ماهیت اصلیتان پی بردند، هنوز در توهم خویش، طرفداران خود می دانید! ای کاش از این جهل مرکب رهایی یابید که ما نیز خواهان آنیم متحجران به سرانجامی خیر در آیند!

کاندیدای محترم ریاست جمهوری دهم!

شما که بزودی وعده گردهمایی نخبگان را می­دهید که اسناد و مدارک پایمال شده حق مردم و تقلب در انتخابات را برای عموم مردم منتشر نمایند، آیا اگر کوچکترین سندی را می­یافتید قبل از اعلام نتایج نهایی ارائه نمی کردید تا ادعای های خود را به اثبات رسانده و به قول خودتان "ابطال انتخابات" کنید؟ از این وعده شما کاملا پیداست که دنبال راهی هستید که سند جعلی بسازید تا یک بار دیگر اذهان عمومی را مشوش کنید. پس هنوز هم خیلی خام عمل می­کنید. چون این بازیها یرای مردم ما قدیمی شده و بهتر است به همان  صداقت که خودتان فرمودید، برگردید.

ریاست محترم فرهنگستان هنر!

شما که بیم آن دارید "دولت بر اثر ضعف­های بیشمار ذاتی و عارضی­اش در ورطه امتیاز دادن به بیگانگان بیفتد" پس چگونه است که بارها و بارها رئیس جمهور کشورتان را به پرخاش با بیگانگان و انکار هولوکاست و ناراحت نمودن روان دشمن با دفاع از فلسطین مورد خطاب و تهمت قرار داده و در مقابل انظار 60 میلیون بیننده ایرانی، در مناظره خود با وی این مسئله را به ضرر ملت ایران دانستید؟ آیا امروز چشمان شما نمی­بیند که مستکبرین و طاغوتیان جهان بیش از هرکس آشکارا از چه کسی حمایت می­کنند؟

گاه با خود می اندیشیم که شما که به گفته خودتان در این 20 سال سکوت و غیبت، کار فرهنگی نموده­اید! و الان چنین رفتاری مضحکانه و مغایر با فرهنگ اصیل ایرانی از شما سر می زند، به یقین میرسیم که در زمان نخست وزیری شما اگر عنایت خداوند و تدبیر امام(ره) و همت اطرافیان و یاران امام نبود چه بر سر این ملت و کشور می­آمد! چرا که همگان معتقدند که آدمی با بالا رفتن عمرش، عقل، شعور، تدبیر و معرفتش به مراتب بیشتر خواهد شد!

ای کاش اجازه می­دادید تا همان تصویر اندک و خام ما از شخصی چون "مهندس میر حسین موسوی" در ذهنمان باقی بماند و بیش از این ماهیت درونی و فریبکارانه خود را برایمان آشکار نمی ساختید! اما ما معتقدیم که شما خود را به خواب زده اید چرا که اگر در خواب بودید، قطعا با اتفاقهای رخ داده در اطرافتان که هر غافلی را بیدار می سازد، بیدار می شدید و از اینکه ملعبه­ای در دست افراد معاند و بیگانه باشید از خود متنفر گشته و دوباره به آغوش ملت ایران باز می گشتید!

ما نیز دعا خواهیم کرد...

+ نوشته شده در  سه شنبه 23 تیر1388ساعت 16:52  توسط مریم و علیرضا | 

به این جملات دقت کنید:

"باید به اسلام بازگردیم اسلام ناب محمدی که تحجر را برنمی تابد و تا قیام قیامت برای معضلات جدید بشریت، پاسخهای بکر و نو دارد. به اسلامی بازگردیم که ما را به امانت و راستی فرا خوانده است" یا "به قانون بازگردیم، به قانون اساسی، این بزرگترین میثاق ملت. به قوانینی که خود وضع کرده ایم، پایبند بمانیم و آنها را اجرا نماییم.بدون این کار سنگ روی سنگ بند نخواهد ماند" و بسیاری از مواردی شبیه این.

فکر میکنید این جملات متعلق به چه کسیست؟ احمدی نژاد؟ حداد عادل؟ فرمانده پلیس؟ یا کسی که به دینداری و قانون گرایی در میان مردم شهره عام است؟ حتما تعجب خواهید کرد اگر بدانید  این جملات بخشی از بیانیه شماره 9 آقای موسوی است که 10/4/88 صادر کرده است، یعنی بعد از عدم تمکین به قانون از سوی وی که نزدیک به 20 نفر کشته و 10 روز امنیت مردم سلب شده و میلیاردها تومان به بیت المال خسارت وارد شد، در کمال ناباوری دوباره از قانون گرایی دم میزند. شاید به ظاهر در مذهب آقای موسوی (که بی شرمانه نام آن را اسلام ناب محمدی(ص) مینامد که از تحجر در آن خبری نیست) جان انسانها و امنیتشان پشیزی ارزش ندارد که گمان نمیکنیم چنین دینی نزد امت فرهیخته ما جایی داشته باشد، مگر برای افرادی از قماش خودشان که از قبل این دین ساختگی، به منافعشان گزندی وارد نگردد. شما را نمیدانیم، اما ما مانده ایم که بنشینیم و زار زار به حال این "سید ناخلف" گریه کنیم یا قه قه بخندیم. راست میگویند که اگر خواستید در حق کسی نفرین کنید بگویید "خدا عقلت را ازت بگیرد". کسانی که این بیانیه را برای آقای موسوی تهیه کرده اند (که ما آنها را خوب میشناسیم)، آنقدر رنگ و لعاب اسلام و مردم و انقلاب و امام(ره) و قانون به کلامشان داده اند که انگار نه انگار این آقایان بودند که، اسلام را عقب ماندگی، مردم را جماعت قابلمه به دست، انقلاب را خشونت، امام(ره) را دیکتاتور و قانون را حصاری برای امیال فاسد و بی بند و بار خود میپنداشتند و در دو سه دهه اخیر این مفاهیم را مرتب برسطور مطبوعات زنجیره ای شان قلم میزدند؟

حالا چه فکر خطرناکی از طرف این صیادان شیاد با این ادبیات نئومنافقانه، به بهانه حمایت از یک کاندیدایی که نتوانسته رای مردم را کسب کند، دنبال میشود، مسئله ایست که در آینده نه چندان دور خود را ظهور و بروز خواهد داد و اینگونه مسائل، دقیقا انسان را یاد صفینیان می اندازد که زمانی که شکست را قطعی دانستند، قرآن ها را بر سر نیزه کردند و گفتند که "لا حکم الا لله" که ولایت علی(ع) را بی اعتبار جلوه دهند و تاسف انگیزتر آنکه ساده اندیشان سپاه علی(ع) حیله خوردند و گفتند "ما را با قرآن جنگی نیست" اما سپاهیان معاویه و عمر و عاص در این مورد، تیرشان به سنگ خورده و خواهد خورد و مردم ما به تعبیر حضرت امام(ره) بسیار والاتر و وفادارتر از مردم صدر اسلام نسبت به دین اسلام و ولی شان هستند و فریب این رنگ عوض کردنها را نمیخورند. این مارهای خوش خط و خال در پی آن هستند که خود را "کاتولیک تر از پاپ" به مردم معرفی کنند و با این کار هر اندیشه پلید و در ادامه آن هر عمل قبیح را به نام اسلام ناب توجیه کنند و به تعبیری به جای مغز پیکره دین اسلام، خاک اره پر کنند. درواقع چنین رویکردی از سوی دشمنان اسلام و قرآن که با لباس اسلام به جنگ با اسلام آمده اند، یک ورژن جدید از نفاقی است که اگر دنباله آن را پی بگیریم به "سقیفه بنی ساعده" خواهیم رسید.

علی را بی عدالت نام دادند  ***    ولایت را وکالت نام دادند

به سر اندیشه های خام دارند   ***         ولی داعیه اسلام دارند

کدام اسلام؟ اسلامی که مردست   ***  سر تسلیم بر شیطان سپردست

 

+ نوشته شده در  جمعه 12 تیر1388ساعت 16:56  توسط مریم و علیرضا | 

این روزها همه شاهد آنیم که یکی میگوید شورای نگهبان فلان کار را بکند و دیگری میگوید تقلب شده و آن دیگری هم که میخواهد کم نیاورد به سرتاپای نظام فحش میدهد. بگذریم

انتخابات تمام شد و امروز هم شورای نگهبان بعد از دادن مهلت ۵ روزه اضافی به کاندیداهای معترض، که هیچ کدام تا الان که ساعت ۷ صبح دوشنبه ۸ تیر است، هیچ شکایتی را به شورای نگهبان ارائه نکرده اند، نظر نهایی خود را در مورد انتخابات ریاست جمهوری دهم اعلام میکند. اما خارج آنچه که بعد از انتخابات اتفاق افتاد، این آزمون سیاسی فراگیر ملت ایران حاوی نکاتی بود که بیان کردن آن خالی از لطف نیست:

۱ - الگو برداری از غرب برای تبلیغات ریاست جمهوری ذر نظر ملت ایران منسوخ شده و بی ارزش است مخصوصا اگر تحت لوای مذهب خود را پنهان کرده باشد مثل سوء استفاده از رنگ سبز که منتسب به ائمه اطهار(ع) است یا تبلیغات کاندیدا به همراه همسر خود که فلسفه آن را نه توضیح داده اند و نه شاید اطلاع دارند که چه معنایی دارد که البته باید یادآور شد در غرب به خاطر دیدگاه مخصوص بهره کشی و تجاری که نسبت به زن دارند این کار را میکنند نه به نشان وفاداری خود به همسرشان که نمونه بارز آن فساد اخلاقی سران غربی است که هر از چند گاهی در کاخ سفید، کاخ الیزه، ایتالیا و...  شاهد هستیم. و یا اینکه عین شعار اوباما که "تغییر" بود را در سخنان و صدر شعارهای هر سه کاندیدای ناکام در انتخابات بود.

۲ - تخریب نتیجه عکس دارد که در سال ۸۴ هم شاهد بودیم که تا ۲۷ خرداد که دور اول بود، هیچ جمع یا گروهی زیاد کاری به کار دکتر احمدی نژاد نداشتند اما به فاصله یک هفته تا ۳ تیر از طرف جریان رقیب ایشان شدیدترین تخریبها و توهینها به وی شد که نتیجه آن مشخص مشخص شد و در این دوره هم آقایان تخریبچی سال ۸۴، درس عبرت نگرفتند و کما فی السابق پروژه تخریب دکتر احمدی نژاد را که از همان سال ۸۴ ادامه داشت، فوق العاده شدت بخشیدند(به لحاظ دیگر شاید هم حق داشتند چون واقعا زمینه ای پیدا نمیکردند که بتوانند به طور منطقی در مورد آن عملکرد دولت نهم را به چالش بکشند و اگر تن به این میدادند آنوقت بسیاری از عملکردهای غلط و ناکارامد دولتهایی که خود یا حامیان پشت پرده  شان!، سکان آن را بر عهده داشتند، زیر سوال میرفت. همچنان که الان زیر سوال هست).

۳ - مردم عزیزمان یک بار دیگر نشان دادند که آنچه که برایشان مهم است همان آرمانهای امام(ره) و شهدا و انقلاب بوده که اصلیترین شعار آن جمله "لا اله الا الله" میباشد که خود این شامل بسیاری از شعارها و عملکرد دولت نهم مثل تاکید بر عدالت اجتماعی، مبارزه با فساد، ایستادگی در برابر مستکبران، ساده زیستی، با مردم بودن و ... است و در واقع ملت عزیزمان یک بار دیگر بین "اسلام ناب محمدی(ص)" و "اسلام آمریکایی" به گزینه اول رای دادند.

۴ - انتخابات دهم لباس "میش" را از تن "گرگ"های زیادی در آورد. شعار قانون گرایی آقای موسوی گوش فلک را کر کرده بود که بعد از اعلام نتایج مشخص شد که چقدر هم قانونگرا هستند! آقای موسوی از نخست وزیری زمان امامشان برای تبلیغات مایه میگذاشتند و حال آنکه نسبت به توهین امام(ره) در برج میلاد توسط حامیانش در حضور ایشان هیچ واکنشی نشان ندادند! آقای موسوی خود را راستگو و دکتر احمدی نژاد را دروغگو معرفی میکردند و حال آنکه آمارهای ایشان فاقد منبع بودند( روی منبع آمارها پوشانده بود). سران کشورهای غربی هم که تا قبل از انتخابات با لحن دیپلماتیک و ژست گفتگو و تعامل سازنده با ایران را میگرفتند، بلافاصله که ۴ تا اراذل و اوباش را که اتفاقا به دست عوامل  خودشان اجاره شده بودند، نقاب از چهره برکندند که به گمان خیلی تحملش براایشان سخت بود و آشکارا از آشوبگران حمایت کردند تا معلوم شود دستی که به سمت ایران دراز کرده اند فقط دستکش مخمملی دارد و از جنس چدن است.

۵ - عقده در رسانه بودن بعضیها هم خوب باز شد. حالا ما نمیخواهیم انگ آلت دست بازیگردان پنهان انتخابات را به آقای لاریجانی بزنیم که اتفاقا شواهد و قرائن این را میگویند، اما دو پهلو حرف زدن از سوی کسی مثل ایشان آن هم بعد فصل الخطاب مقام معظم رهبری چه توجیهی دارد؟ حالا اگه ایشان از نیروی انتظامی و بسیج درخواست برخورد مهربانانه با اغتشاشگران را نمیکرد، این عزیزان فداکار با خشونت با آنان برخورد میکرد؟ یا توی این گیر و دار که میخواستند ریشه نظام را بزنند، ایشان نگران برخورد با ۴ تا دانشجوی اخلالگر در کوی دانشگاه تهران هستند که آرامش خاطر ۴۰۰۰ دانشجو را سلب کرده اند؟ ایشان خوب میدانند که اینگونه اظهار نظرها خوراک رسانه ها و مخصوصا روزنامه های زنجیره ایست تا که تیتر اول همه شان فردای بعد از این صحبتها بشود: یک کلام از مادر عروس!

من از بیگانگان هرگز ننالم        ***      که با من هرچه کرد آن آشنا کرد

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 8 تیر1388ساعت 10:17  توسط مریم و علیرضا | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
خداوندا!
از تو میخواهیم که حق را در جوهره کلاممان قرار دهی.
معبودا!
برای تو می نگاریم چرا که می اندیشیم که می توانیم با فریادهای قلممان سخن حقی را به گوش های فارغ از درد برسانیم که طالبان حق خود گوش شنوایی دارند.
از تو میخواهیم هرگاه از سخن حق باز ماندیم و حقی در میان کلاممان نبود ما را از کوره راههای رفته بازگردانی و به صراط مستقیم خویش رهنمون سازی.
آمین یا رب العالمین

نوشته های پیشین
هفته دوم مهر 1388
هفته چهارم شهریور 1388
هفته چهارم مرداد 1388
هفته چهارم تیر 1388
هفته دوم تیر 1388
هفته اوّل تیر 1388
هفته چهارم خرداد 1388
هفته سوم خرداد 1388
هفته چهارم اردیبهشت 1388
هفته سوم اردیبهشت 1388
پیوندها
مقام معظم رهبری (حفظه الله)
دکتر محمود احمدی نژاد
کامران نجف زاده
سیدمرتضی آوینی
دو کلمه حرف حساب
خبرنامه دانشجویان ایران
پس از طوفان
ما کجاییم
نوشته های بی صدا
انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه شیراز
لطفا اینجا چرت نزنید
پیام فضلی نژاد
ادواردو
عفاف
انجمن اسلامی یزد
آشفته بازار
اتحادیه انجمنهای اسلامی دانشجویان مستقل
جوجه تیغی
غروب قابیل
روشنفکر مستقل
اسرافیل
تسنیم
آیین مهربانی (زهرا عسگرزاده)
نادر طالب زاده
علیرضا غزوه
ارغوانی ها
تا بینهایت
کوچه باریکه
لطفا در این مکان توقف کنید
اعترافات یک مجرم
کرامات شهدا
خبرهای داغ داغ داغ! نسوزی!
گشت نامحسوس میان اصلاح طلبان
برای هیچ کس
فریاد عدالت
زمبور
فرزند آدم
موج مرده
حاجی بازاری
تریبون آزاد
پاتوق بچه مثبتها
حسن رحیم پور ازغدی
عباس سلیمی نمین
هرمنوتیک
یادداشت های یک نسل سومی
علیرضا زاکانی
مطالبه
راوی عشق
قلم رنجه
نامحرمانه
كتوني
محراب انديشه
طوفان
پاییز انتظار (خلیل زاده)
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM